....
سوگند به پنجره اي كه بال مي زند نبودنت را
به شهادت لولايي كه ندبه مي شود سرگرداني را
در گوشِ اتاق
و گنجشكي كه مي تپد
ريشه در خاك سر به هواي توام
با نگاهي دوخته به تاولِ ماه
ردِ سر انگشتانت بر تاريكي ام...
+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت0:55توسط اعظم حسن تقی |

